خرید بک لینک
وقتی آمد ، در واقع وقتی آمدیم پر حرارت شروع شد و ادامه داشت پیش رفت ، پیش رفت ، پیش رفت حرارت کم کم کاسته شد ، لیلی هم باشی کاسته می شود با یک حرف همه چیز به هم می ریزد . اول که آمده بود می گفت هر آادامه مطلب

برچسب: نویسنده: پرهام قنبری تاريخ: يکشنبه 14 بهمن 1397 ساعت: 23:08

به اولین برخورد

فکر می کنم

به اینکه

اگر سنگ ها عاشق نمی شدند

آتش کشف نمی شد

برچسب: نویسنده: پرهام قنبری تاريخ: يکشنبه 14 بهمن 1397 ساعت: 23:08

من اینجا بس دلم تنگ است !
و هر سازی که می بینم بد آهنگ است
بیا ره توشه برداریم
قدم در راه بیبرگشت بگذاریم
ببینیم آسمان هر کجا آیا همین رنگ است ؟ بسان رَهنوردانی که در افسانهها گویند
گرفته کولبارِ زاد ره بر دوش
فشرده چوبدست خیزران در مشت
گهی پر گوی و گه خاموش
در آن مهگون فضای خلوت افسانگیشان راه می پویند
ما هم راه خود را می کنیم آغاز

برچسب: نویسنده: پرهام قنبری تاريخ: دوشنبه 2 مهر 1397 ساعت: 12:27

روزی ما دوباره کبوتر هایمان را پیدا خواهیم کرد
و مهربانی دست زیبایی را خواهد گرفت .
روزی که کمترین سرود
بوسه است
و هر انسان
برای هر انسان
برادری است
روزی که دیگر درهای خانه شان را نمی بندند
قفل
افسانه ای ست
وقلب
برای زندگی بس است ...

احمد شاملو

برچسب: نویسنده: پرهام قنبری تاريخ: دوشنبه 2 مهر 1397 ساعت: 12:27

من صادقانه روز تولدم بغض می کنم وقتی تو این چنین کودکانه شاد و ...... یکی تو این روزه و یکی هم لحظه تحویل سال نو ، حس غریبی میکنه آدمی نگاهی به گذادامه مطلب

برچسب: نویسنده: پرهام قنبری تاريخ: دوشنبه 2 مهر 1397 ساعت: 12:27

عاشقماهل همین کوچه ی بن بست کناری که تو از پنجره اش پای به قلب منِ دیوانه نهادیتو کجا؟ کوچه کجا؟ پنجره ی باز کجا؟ من کجا؟ عشق کجا؟ طاقتِ آغاز کجا؟ تو ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: پرهام قنبری تاريخ: دوشنبه 2 مهر 1397 ساعت: 12:27

تو آن یک نفری که من سال ها از بودنش می گویم
یک نفر بود ...
تو همانی !
آن ...


شب ، سکوت ، کویر ...
استاد شجریان ...

برچسب: نویسنده: پرهام قنبری تاريخ: دوشنبه 2 مهر 1397 ساعت: 12:27

من تو را با تمام وجودم از بر کرده ام

صفحه ای هستی در روبروی چشمانم که هر روز آنرا، تو را میخوانمت

چقدر دلم میخواهد؛

از اول دوستت داشته باشم !

و دوباره از اول ..

آخر میدانی ؛

به قول مادربزرگ

همه چیز،

فقط اولش خوب است

کاااش بودی , آنچنان که هستی...

برچسب: نویسنده: پرهام قنبری تاريخ: دوشنبه 2 مهر 1397 ساعت: 12:27

مهم نیست پلها را ،

از کدام سویِ رودِ بزرگ بنا میکنند

ما به آب خواهیم زد!

ما،

از پردههایِ تو در تویِ این تقدیرِ مزخرف،

عبور خواهیم کرد!

علی صالحی

برچسب: نویسنده: پرهام قنبری تاريخ: دوشنبه 2 مهر 1397 ساعت: 12:27

همیشه هراسم آن بود

که صبح از خواب بیدار شوم؛

با هراس به من بگویند:

فقط تو خواب بودی

بهار آمد و رفت...

احمدرضا احمدی

برچسب: نویسنده: پرهام قنبری تاريخ: دوشنبه 6 فروردين 1397 ساعت: 22:23

فکر کن
به بارانی که از پیراهنت می گذرد
از پوستت می گذرد
و از درون
تو را غرق می کند!

گروس عبدالملکیان

برچسب: نویسنده: پرهام قنبری تاريخ: دوشنبه 6 فروردين 1397 ساعت: 22:23

شب تاریکی در پی است

و من به چراغ نامت محتاجم

برچسب: نویسنده: پرهام قنبری تاريخ: دوشنبه 6 فروردين 1397 ساعت: 22:23

من نیمه ای دارم که با من نیست

آن نیمه آیا در کدامین قرن

یا در کدامین فصل

یا در کدامین شب

کدامین روز

خواهد زیست؟

نادر نادرپور

برچسب: نویسنده: پرهام قنبری تاريخ: يکشنبه 11 تير 1396 ساعت: 4:20

مرا به پيش خودت ببر،
سردار رؤيايیِ خوابهای سپيدِ من،
مرا به پيش خودت ببر..

احمد شاملو

آنجایم ببر که شرابم نمیبرد

هوس آسمان ها کرده ام

یا شاید در دل زمین

خلاصه آنجا که نامش فرای هر چیز است

و هدف بعدی هم رفتن به فرای فرای هرچیز

برچسب: نویسنده: پرهام قنبری تاريخ: يکشنبه 11 تير 1396 ساعت: 4:20

حسی اشنا - افتتاحیه افتتاحیه با عرض سلام خدمت همه عزیزانی که الان در اینجا هستند امیدوارم روزهای خوبی رو در پیش رو داشته باشید و باشیم و به هر طریقی که شده راه درست رو پیدا کنیم و از زندگی لذت ببریم ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: پرهام قنبری تاريخ: يکشنبه 14 خرداد 1396 ساعت: 11:43

صفحه بندی